سند عریان زن ستیزی خامنه ای در نامه دردمندانه یک زن به وی!

دو بچه دارم. 19 سال است ازدواج کرده ام. دخترم 8 ساله و پسرم 1 سال و نیم دارد اما شوهرم محیط مدرسه را سالم نمی داند و مانع رفتن دخترم به مدرسه می شود وخواندن هر کتابی را برای بچه هایم ممنوع می کند و تماشای تلویزیون چه در خانه و چه در مهمانی برای من و دخترم ممنوع است…

این قسمتی از متن یک نامه است که یک زن دردمند به دفتر آیت الله خامنه ای نوشته و کسب تکلیف شرعی نموده است. در واقع این زن به عنوان آخرین راه به آیت الله خامنه ای نامه نوشته و از یک مقام روحانی که اتفاقا همه قدرت سیاسی یک کشور را در دستانش دارد استمداد طلبیده است. این زن جوان در ادامه نامه مینویسد که همسرش کفش و لباس برای من و بچه ها نمی خرد و بسیار سختگیر است. انتظار دارد که در منزلی آپارتمانی که استیجاری نیز هست نان بپزم. این زن در نامه ای که برای رهبر انقلاب نوشته برای آینده بچه هایش ابراز نگرانی میکند و از آقای خامنه ای کسب تکلیف میکند واز ایشان راهنمایی میخواهد و یا شاید به امید نجات و آنکه صدایش شنیده شود، سئوال میکند که در صورت جدایی، آیا حق حضانت بچه ها را به وی میدهند یا نه؟

از آنجا که این زن کسب تکلیف شرعی نموده، آقای خامنه ای که خودش را در مقام مرجعیت و استفتا می بیند از طریق پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر خویش پاسخ این زن را میدهد؛ پاسخی که در پایگاه خبری تحلیلی انتخاب نیز درج شده است.

ایشان پس از یک مقدمه به عنوان وظیفه شرعی به این زن توصیه میکند که زندگی مشترک را قدر بدانید و فکر جدایی نکنید و توقعات را تا ممکن است کم کنید.
پاسخ به این زن سندی صریح از نوع نگاه به جنس زن در جمهوری اسلامی است آنهم از سوی مقامی که برای خودش مقامی فرا قانونی در کلیه شئون اجتماعی و سیاسی و شخصی قایل است و می تواند خط مشی کل سیستم سیاسی و نهادهای وابسته به آن و حتی قوانین حاکم بر آن را به نام حلال و حرام و تفسیر کننده آنچه خداوند دوست دارد یا ندارد معین کند.

نوع نگاه جمهوری اسلامی به نیمی از جامعه به صراحت در این پاسخ نهفته است در واقع طبق حکم فردی که خود را رهبر شعیان جهان میداند زن در حکم یک ملک یا رعیت یا برده می بایست با مردی که برای زن و بچه اش مایحتاج معمولی را تهیه نمیکند و اجازه رفتن بچه ها به مدرسه را نمیدهد و حتی اجازه تلویزیون تماشا کردن و کتاب خواندن راهم نمیدهد زندگی کند و جالب تر آنکه طبق نظر مقام ولایت باید توقعاتش را از این هم پایین تر بیاورد و قدر چنین مرد و چنین زندگی مشترکی را بداند.

این اقای رهبری به سئوال اصلی خانم هم از خجالت جواب نداده چرا که حتما با چنین دیدگاهی اگر میخواست نظر بدهد بچه ها را هم در حضانت پدر قرار میداد وبرای همین ترجیح داده که اساسا این نظر را اعلام نکند.

با چنین دیدگاه فرودستی نسبت به زن و همسر که رهبری اعلام میکند و با افتخار هم آن را اطلاع رسانی می نمایددیگر تکلیف قضات و دادگاهها و قوانین حمایت از خانواده و کل نهادهای حمایتی که باید از زنان در مقابل خشونت و تبعیض دفاع کندمعلوم میشود.

سال 76 مدتی را در راهروی دادگاههای حمایت از خانواده بالا و پایین میرفتم. داخل شعبه ها یا پشت در شعب دادگاهها، گاهی فقط گوش میکردم و گاهی با زنها و مردها صحبت میکردم. از سرباز وظیفه تا رییس شعبه و خاطرات آبدار چی تا جایی که امکان داشت به گفت و گو می نشستم.

با دختری جوان که اتفاقا حامی و شاهدانش پدر و برادران همسرش بودند،و در زمان دادرسی همه با هم داخل شعبه رفتیم و دختر جوان توضیح داد که همسرش عادت دارد با جسم سخت و به شکل غیر متعارف به او تجاوز کند و اگرنه ارضا نمیشود. پدر همسر که زوج جوان در خانه وی زندگی می کردندو حتی برادرهای شوهر شهادت دادند که بارها صدای دادو فریاد دختر را شنیده اند و او را مجروح از دست برادرشان رها کرده اند. قاضی روحانی دادگاه در کمتر از یک ساعت و در کمال نا باوری من و پدر پسر و دیگر شهود حکم به تمکین داد. کمی پسر را نصیحت کرد و به دختر جوان گفت که برود و تلاش کند تا پسر را اصلاح کند و بعد هم به سرباز وظیفه گفت که بعدی را صدا کند.

تقریبا در مجموع روزهایی که من تنها برای درک وضعیت موجود، در دادگاهها ی حمایت از خانواده به سر بردم به جز مواردی که یک مرد خودش انصاف به خرج میداد حتی یک مورد ندیدم که حکمی عادلانه و به دور از سلیقه و جانب داری صادر شود. در اکثر موارد زنان با وجود سو معاشرت مردان و مصادیق مختلف این سو معاشرت سالها به دلیل نداشتن حق طلاق و حضانت و حقوق نابرابر دیگر برای گرفتن طلاق بلا تکلیف بوده و امکان جدایی در شرایط درست و منطقی برایشان فراهم نمیشد. شرایط به گونه ای بود که امکان اثبات ضرب و جرح و اعتیاد و بیماری روانی نیز با مشکل و زمان طولانی و دردسر های زیاد برای زنان روبرو بود و عملا زنان حتی امکان اثبات عسر و حرج برای گرفتن را طلاق را به دست نمی آوردند.

اما با وجود دانستن همه شرایط سختی که امروز برای زن ایرانی بخصوص در حوزه قانون با آن روبروست پس از خواندن استفتا این زن و مشاهده مردی که بیشتر به یک بیمار روانی شبیه است وباوجود آنکه صدر تا ذیل نظام و دیدگاه آنان نسبت به زن امری روشن برای من است و پیش بینی میکردم که رهبر عالیقدر توصیه به طلاق با همه محنت های این زن نکند ولی باید اعتراف کنم که هرگز پیش بینی نمیکردم رهبر در پاسخ به زنی در شرایط بالا بگوید توقعاتت را کم کن و قدر این مرد را بدان. یعنی فی الواقع اگر «بشرا خانم» دختر آقای خامنه ای و خواهر آقا مجتبی در چنین شرایطی قرار بگیرند باز هم رهبر جهان اسلام برای دختر خودش نیز چنین فتوایی صادر کرده و چنین نسخه ای میپیچد؟

اما سئوال اساسی اینجاست که اگر این دیدگاه نسبت به زن دیدگاه اسلام نیست پس این دیدگاه از کجا نشات گرفته است؟ اگر دیدگاه اسلام نسبت به زن در شهادت و قضاوت و بخصوص ارث که در قران هم به آن اشاره شده نیم مرد نیست پس این قوانینی که زن را فرودست و نیمه مرد میداند بگونه ای که به یک مرد حق میدهد 4 زوجه همزمان با عقد دایم و 40 زوجه با عقد موقت داشته باشد از کجا ناشی میشود؟

سئوال اینجاست که تا کی و به چه دلیل ما باید به دنبال علما بدویم و به خدمت آنها شرفیاب شویم و تغییر قوانین را گدایی کنیم. در حالیکه این آنها هستند که باید و وظیفه دارند، عمل درست را استخراج و برای جذب مردم به اسلام آنرا ارائه کنند.

پدری که در کودکی پسر و دختر خود را داغ میکرد و هرگز به انها خرجی نداد و هیچگاه انها را حمایت نکرد و اصولا ناپدید بودو پس از بزرگ شدن فرزندانش هم جز برای قرض کردن به سراغ پسر نمیرفت پس از خودکشی پسرش و تنها به طمع پول، حق حضانت نوه را از عروسش گرفت و دادگاه حکم به نفع پدربزرگی داد که نوه را میبایست به همسر چهارم معتادش برای بزرگ کردن میسپرد و دادگاه به همه التماسهای عروس و حتی عمه کودک که سرپرستی را به مادر بسپارند توجه نکرد. اگر این حکم که ولایت از ان پدر و جد پدری است را به نام اسلام صادر نمیکند پس بر چه اساسی کودک را از مادر گرفته و به پدر بزرگی که فرزند خودش را هم داغ میکرده سپرده است؟

اقای خامنه ای در جواب زنی که به امید یک حکم شرعی عادلانه به تظلم خواهی به نزد وی رفته است ؛ زنی که از ابتدایی ترین حقوق یک حیوان نیز محروم است چه پاسخی میدهد؟

توقع خودتان را کم کنید و قدر همسرتان را بدانید. اگر این حکم به معنای فقدان نگاه انسانی به یک زن نیست، اگر نشان دهنده بی حقوقی زن در جامعه ایرانی نیست،پس نشانه چه چیزی است؟ مسلم است که در چنین نگاهی دیه یک زن با دیه بیضه چپ یک مرد هم شان و هم مرتبه است و زن بیش از وسیله ای که برای تمکین جنسی مرد آفریده شده و اتفاقا در قانون هم آمده است نیست؟ زنی که اگر تمکین جنسی نکند از نفقه هم محروم میشود و اگر زنی مستقل نباشد میبایست برای ادامه زندگی به کارگری جنسی ولی با اندکی بزک و شعار ادامه دهد بدون آنکه خود در انتخاب همین کارگری جنسی هم نقشی داشته باشد.

مرد پس از 5 فرزند و عروس و داماد اقدام به ازدواج مجدد میکند. زن که در 14 سالگی ازدواج کرده و استقلال اقتصادی ندارد و به هزار و یک مساله تحت عنوان آبرو فکر میکند شکایتش را پس از 3 سال بدون نفقه و هیچ امکانی با گرفتن 2 دانگ از خانه مرد پس میگیرد و قبول میکند که با هوو زندگی کند چرا که ثبت ازدواج او در زمانی صورت گرفته که هیچ اجرت المثلی به او تعلق نمیگیرد و در فضای انقلابی اول انقلاب مهریه اش که تنها 5 سکه بوده رانیز به همسرش در همان سالها بخشیده است. زن که تمام جوانیش را و زیبایی ظاهری اش را با زاییدن 5 بچه و زحمات فراوان از دست داده میگوید. همسرم با وجودی که 8 سال از من بزرگتر است وقتی همسر مجدد گرفت و با اشک و زاری من روبرو شد گفت که اگر زن نمیگرفت به گناه می افتاد و حالا ارام تر شده است چون من دیگر سر و هیکل سابق را ندارم. وقتی درخواست طلاق کردم از خانه ای که انهمه برایش زحمت کشیده بودم بیرونم کرد و من با داماد و عروس بی ابرو شدم. تازه اقا مسافرتهایش با همسر جدید شروع شد. هر کاری برای من به دلیل مشکلات اول زندگی نکرده بود برای زن جدید کرد. او اول چل چلیش بود. پول داشت و در سن 55 سالگی پیر محسوب نمیشد و دختر 18 ساله هم میتوانست بگیرد و من پیر و فرسوده و شکسته شده بودم. با وجود این در خانه و محله پدری اگر رویم کمی باز میشد باز هزار حرف و حدیث بود که از برادر و پدر و همسایه میشنیدم.

چاره ای نداشتم. نه پول داشتم نه امکانات. در مقابل دو دانگ خانه برگشتم. حالا من سر سجاده او را نفرین میکنم و او چمدانش را میبندد و همان طور که من سر نمازم خداحافظی میکند که با زن جدید و پسر تازه به دنیا امده اش شمال برود.

سرگذشت زنان تحت خشونت کشور من دیگر داستانهایی عجیب و غریب نیست. اتفاقی هم نیست. قانون و حکومت و مسئولین و روحانیون و مجتهدین و شخص رهبر در ظلم رفته به زنان نقش دارند.

خشونت در سرزمین علیه زنان آنقدر عادی شده است که گاهی مرز میان خشونت با حقی که مردان از ان خود میدانند قابل تفکیک نیست.

تا زمانی که منابع قدرت در دست مردان باشد حرف از رفع تبعیض و برابری یا شوخی است یا نعل وارونه ای است که به شکلی دیگر زده میشود.

مردانی که ابزار قدرت را دارند میتوانند زنان را مانند برده خرید و فروش کنند و طوری صحنه آرایی کنند که زنان در نمایش ترتیب داده شده نقش ملکه را بازی کنند.

مردی که برای کسب اطاعت جنسی یک زن از عنصر اخراج از کار استفاده میکند یا او را تهدید به بی آبرویی میکند و یا وعده رشد و امکانات میدهد و از همه ابزارها برای خرید جنسی زن استفاده میکند تا زمانی که منابع قدرت را در دست دارد به همین شکل می تازد مگر آنکه قانون و فرصتهای برابر اجتماعی یا توسعه امکانات حمایتی و یا خرد جمعی در یک جامعه مدنی او را متوقف سازد.

در چنین شرایطی برساخته ایی فرهنگ ایجاد شده به دلیل منافعی که برای بخشی از جامعه مرد سالار ایجاد میکند بوسیله صاحبان منافع مریی یا نامرئی، داربستهایی برای حفظ آن باز تولید میکند.

فوندانسیونی که در 32 سال گذشته به وسیله و استفاده از مذهب ریخته شده به شکلی بالا آمده که گاه داربستهایش را اتفاقا مردانی با باورهای غیر مذهبی یا حتی سکولار تقویت میکنند. اگر چه به فوندانسیون نقد دارند و لی بجای تصحیح پای بستها در و دیوار را رنگ میکنند و میخواهند با درست کردن رو کار، همان ساختمان را به جای نو قالب کنند. به همین دلیل هم هست که در پروژه مربوط به این ساختمان زنان باید آنقدر مشارکت کنند که مردان در آینده به آنها بگویند شما هم بودیدو حضور داشتید. حضوری در ویترین که دست کمی از پستو نشینی ندارد. در چنین شرایطی زنانی که حضور جدی را طلب میکنند و زیر بار حضور ویترینی نمیروند، با کمترین اظهار نظر جدی و یا حتی نشانه ای که فهم آنها از مسئله را نشان میدهد میبایست انواع و اقسام اتهامات و انگها را مثل ضد مرد، منفعت طلب، فمنیست های… و… چه. افرادی که به دنبال انحراف جامعه هستند یا جامعه را خط کشی میکنند یا اتهامات دیگررا تحمل کنند و یا حذف شده و شاهد اظهار نظر مردانی باشند که عدم حضور زنان در قدرت را به دلیل عدم علاقه آنها به سیاست تعبیر میکنند.

آنچه برای من مانند روز روشن است و البته موجب عقب گرد من هم نمیشود این است که در صورت تحقق یک جامعه دموکراتیک در ایران که آرزوی هر ایرانی است مشکلات زنان با وجود مردانی که خود را دموکرات می نامند آغاز خواهد شد. تنها با تلاش برای استقرار یک قانون اساسی که برابری بین زنان و مردان را تضمین و چهار میخه کند می توان امید به اصلاح و تغییرات تدریجی فرهنگی آنهم با فعالیت مستمر زنان و مردان برابری خواه واقعی داشت. زنانی که امروز برای تسریع دوران گذار تلاش میکنند بایددر کنار همه فعالیت های خود همواره بر ضرورت داشتن چنین قانون اساسی نه تنها تاکید کنند که از امروز بر روی حدود و ثغور و چگونگی آن به گفتمان سازی و هم اندیشی و کمپین سازی بپردازند.

و چگونگی نگاه مردان سیاسی به حقوق همه جانبه زنان در نظام آتی کشور را حک و اصلاح نمایند.

فریبا داوودی مهاجر

روز

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

تجمع صدها دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به مرگ دلخراش یار دبستانیشان!

ظهر امروز، دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر در اعتراض به بی کفایتی و سهل انگاری مسئولین دانشگاه در درگذشت آمنه زنگنه، دانشجوی فوق لیسانس رشته مهندسی پلیمر، دست به تجمعی اعتراضی زدند.

عکس متعلق به آرشیو است
به گزارش دانشجونیوز، در این تجمع که از ساعت ١٢:٣٠ ظهر در صحن دانشگاه، جلوی دانشکده پلیمر، شکل گرفته است، صدها تن از دانشجویان شرکت کرده اند. دانشجویان با در دست داشتن عکس های مرحوم آمنه زنگنه، و به همراه داشتن دستبندهای مشکی در این تجمع شرکت کرده اند.

دانشجویان با سر دادن شعارهایی مانند «رهایی رهایی استعفا استعفا» خواهان استعفای رییس دانشگاه شدند. با پایان یافتن تجمع در جلوی دانشکده پلیمر تعدادی از دانشجویان به سمت دفتر دکتر آرزو، معاون دانشجویی دانشگاه، حرکت کردند.

همچنین بیانیه ای از طرف دانشجویان معترض و شورای صنفی دانشگاه نیز در صحن دانشگاه قرائت شده است.

تعطیلی کلاس های درس دانشگاه

تعداد زیادی از کلاس های درس در دانشگاه صنعتی امیرکبیر، صبح امروز، به دلیل اعتراض دانشجویان به سهل انگاری مسئولین در نحوه درگذشت آمنه زنگنه و هم چنین رخ دادن حوادثی مشابه در سال های گذشته تشکیل نشده است. دانشجویان اعلام کرده اند در کلاس های نوبت عصر دانشگاه نیز شرکت نخواهند کرد.

همچنین گزارش شده است که تعداد زیادی از نیروهای اطلاعاتی و انتظاماتی با حضور در صحن دانشگاه سعی در کنترل اعتراض ها و شناسایی دانشجویان معترض دارند.

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

سریال های جن و پری صدا و سیمای خراب شده در ماه رمضان قربانی گرفت!

صفحه فیس بوک حامیان کودکان ایران امروز خبری تکان دهنده را به نقل از روزنامه همشهری بروی صفحه خود قرار داد. در متن این خبر آمده است: «می‌خواهم روح شوم و ببینم بابا و مامان راجع به من چه می‌گویند.»این آخرین جمله‌ای بود که محمد مهدی قبل از شروع بازی مرگبارش به زبان آورد. او سه شنبه هفته گذشته وقتی خودش و برادر 6 ساله‌اش را در خانه تنها دید، تصمیم گرفت همانند سریال مورد علاقه‌اش تبدیل به یک روح شود و به مکان‌های مورد علاقه‌اش سر بزند، غافل از اینکه بازی او سرنوشت شومی به دنبال خواهد داشت. حالا 7 روز از حادثه‌ای که برای پسربچه 12 ساله گذشته می‌گذرد. 7 روزی که حاصل آن برای پدر و مادر محمدمهدی چیزی جز گریه و اندوه نبوده است. درست زمانی که خیلی از ما مشغول مسافرت و استراحت در تعطیلات عید فطر بودیم، اعضای خانواده «کوهی» پله‌های بیمارستان سوم شعبان را دوتا یکی می‌کردند به امید اینکه شاید از زبان پزشکی بشنوند: «پسرتان به زندگی برگشته است.» اما 7 روز گذشت و محمدمهدی نه‌تنها به هوش نیامد که بنا بر نظر قطعی پزشکان، دچار مرگ مغزی شد.

تقلید مرگبار

«محمد مهدی علاقه زیادی به یکی از سریال‌های ماه رمضان داشت و جانش را هم سر تقلید از این سریال گذاشت.» این را پدر محمدمهدی می‌گوید. وی می‌افزاید: «پسرم بیش فعال بود و فیلم‌ها و سریال‌هایی را که می‌دید، تأثیر زیادی در او می‌گذاشت. دست آخر هم تقلید از یکی از همین سریال‌ها کار دستش داد و ما را داغدار کرد.»

ماجرا چه بود؟

بعد از ظهر سه شنبه گذشته، هیچگاه از یاد پدر و مادر محمدمهدی نخواهد رفت. زمانی که او سر کار بود و وقتی همسرش برای خرید خانه را ترک کرد، بچه‌ها در خانه تنها ماندند. او توضیح می‌دهد: «محمدمهدی» و برادر 6 ساله‌اش مشغول بازی بودند که پسر بزرگم ناگهان تصمیم گرفت، به تقلید یکی از سریال‌های ماه رمضان تبدیل به روح شود. او به برادر کوچکش گفت که می‌خواهد وقتی روح شد، به محل کار من و نزد مادرش و همسایه‌ها برود و ببیند ما راجع به او و کارهایش چه می‌گوییم. برای همین به میله بارفیکسی که برای ورزش کردن بچه‌ها در خانه نصب کرده بودیم، یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق‌آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت.»

محمدمهدی درحالی بازی مرگبارش را شروع کرده بود که برادر کوچکش شاهد همه این ماجرا بود. پسربچه 6 ساله چند ساعت بعد وقتی محمدمهدی به بیمارستان منتقل می‌شد، درباره حادثه به پدرش می‌گوید: «من به داداش گفتم که این بازی را نکند اما خودش می‌خواست که روح شود. اولش که روسری را دور گردنش انداخت، داشت تاب می‌خورد اما یکدفعه چشم‌هایش را بست و روی زمین افتاد. من ترسیده بودم و گریه می‌کردم و همسایه‌ها پشت در جمع شده بودند اما مامان گفته بود که در را روی کسی باز نکنم. بعد یکی از همسایه‌ها شماره تلفن بابا را از پشت در از من گرفت و به او زنگ زد.» پدر محمدمهدی وقتی از ماجرا باخبر شد با عجله خودش را به خانه رساند. خیلی زود پسر بچه 12 ساله به بیمارستان سوم شعبان انتقال یافت و گرچه با انجام عملیات احیاء، قلب او شروع به کار کرد اما مغزش از کار افتاده بود.

پدر داغدار می‌گوید: «ساعت حدود 4:30 بعد از ظهر سه شنبه ببود که پسرم را به بیمارستان رساندم و او تا یکشنبه شب هفته جاری در آنجا بستری بود. در این مدت خیلی‌ها امیدوارمان کردند که او به زندگی برمی‌گردد اما دوشنبه، دکترش گفت که داروهایی که به او تزریق کرده‌اند جواب نداده و او دچار مرگ مغزی شده است. وقتی این خبر را به ما اعلام کردند، دنیا روی سرمان خراب شد. باورم نمی‌شد پسرم را به خاطر تقلید از یک سریال از دست داده باشم. پسری که هنوز هم صدای خنده‌ها و شیطنت‌هایش در گوشم می‌پیچد. با این حال او مرده بود و بهترین کار در آن لحظه‌ اهدای اعضای بدنش بود. به همین دلیل با اهدای اعضای او موافقت کردیم و پسرم برای انجام آزمایش‌های نهایی در خصوص مرگ مغزی شدن و عمل پیوند اعضا به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال یافت.

او ادامه می‌دهد: «در همه جای دنیا وقتی سریالی تخیلی و آمیخته با خرافات از تلویزیون پخش می‌شود قبل از آن هشدار داده می‌شود که این سریال را مثلاً بچه‌های 12 ساله و کمتر از آن تماشا نکنند اما متأسفانه در شب‌های ماه رمضان وقتی چنین سریالی از تلویزیون پخش می‌شد، هیچ هشداری به خانواده‌ها داده نمی‌شد و به همین دلیل قصد دارم از صدا و سیما و سازندگان این سریال شکایت کنم.»

منبع : همشهری

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

چه افتضاحی برای بوق چی های آقای خامنه ای از این بالاتر، که در برنامه زنده تلویزیونیشان آشکارا «منزوی ترین» کشور جهان لقب بگیرند!

پ.ن: از همه جالب تر واکنش مجری است که گیج شده که این ابروی نداشته را چطور باید جمع کند…

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

دیدار دکتر خزعلی با خانواده شهید هدی صابر و تائید علت شهادت وی بر اثر ضربه به سر!

دکتر خزعلی به دیدار خانواده شهید مظلوم هدی صابر رفتند! نقطه ای دور دست در شرق تهران که اینک نبودن پدر بر آن سنگینی می کند…
خبر این دیدار را به نقل از وب سایت دکتر خزعلی اینجا بخوانید!
مقصودم از نوشته اما چیز دیگری است! در لابلای متن این خبر به «گزارش پزشکی قانونی در مورد ضربه به سر مرحوم صابر سخن می گویند! یادمان نرفته که در مصاحبه خانواده ی مرحوم صابر با یکی از نشریات سبز هم نقل شده بود که تشک تخت بیمارستان ایشان غرق در خون بوده و وقتی کادر بیمارستان در این خصوص مورد پرسش قرار گرفته اند با جواب های بیربط پرسنل در این خصوص که علت آن «آنژیو» بوده، روبرو شدند! اینها مسئله شاهد دیگری برای تائید ضربه به سر مرحوم صابر است و اینکه مرگ مرحوم صابر نه اتفاقی که کاملا عمدی بوده است! از این خبرها براحتی نگذریم! نگذریم باعث و بانی این جنایت که شخص اول این مملکت است در آرامش خواب شبش را صبح کند! اون باید تاوان پس بدهد، روزی در همین نزدیکی ها…

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

فشارها بر مهدی کروبی برای اعتراف تلویزیونی/مهدی کروبی با این بادها نمی لرزد…

به گفته یک منبع آگاه حکومت اقدام به استخدام چند روانشناس کرده تا آقای کروبی رو برای حضور در تلویزیون آماده کنند

(۶شهریور ۱۳۹۰)- به دنبال انتشاراخبار جدید مبنی براینکه مهدی کروبی به مکانی جدیدمنتقل شده، در طی ۴۲ روز گذشته در انزوای مطلق بوده و هیچ ارتباطی با کسی نداشته، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از طریق یک منبع موثق وآگاه مطلع شده است که مقامات امنیتی فشارسنگینی را بر روی این رهبر معترض بعد ازانتخابات وارد می کنند تا او را وادار به اعترافات تلویزیونی کنند. کمپین امروزبا انتشار بیانیه ضمن محکومیت اقدامات فراقانونی و غیرانسانی یاد شده، نگرانی شدید خود رامورد وضعیت جسمی و روانی این روحانی ۷۴ ساله ابراز داشت و خواستار آزادی فوری وی و میرحسین موسوی از اسارت شش ماهه شد.

نگرانی از وضعیت سلامت مهدی کروبی، که بیش از شش ماه است بدون هیچ توجیه قضایی و قانونی در حصرخانگی به سر می برد، بدنبال اظهارات یک منبع آگاه از درون ایران که به کمپین گفت چندین روانشناس تلاش می کنند که” آقای کروبی را برای حضور در تلویزیون آماده کنند”، دوچندان شده است.

کمپین معتقد است که افراد موسوم به “روانشناس” – که در ادبیات اعترافات اجباری یک واژه آشنا و به معنای کارشناسان ورزیده نیروهای امنیتی در شکنجه روانی متهمان و رساندن آنها به مرحله از هم گسیختگی فکری وروانی برای قبول درخواست مصاحبه اجباری تلویزیونی است- هم اکنون با استفاده از حداکثر فشار روانی تلاش می کنند ذهن و روان مهدی کروبی را تخریب و او را برای مصاحبه تلویزیونی آماده سازند.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین در این زمینه گفت: «همگان باید بسیار نگران سلامتی و جان کروبی باشیم مخصوصا اینکه برای شش هفته گذشته هیچکس از او خبری ندارد، نه همسرش، نه هیچ عضو دیگر خانواده یا نزدیکانش. چنین شرایط اسارت ظالمانه و غیر قانونی و کاملا غیر قابل توجیه است.»

سابقه حکومت جمهوری اسلامی ایران در استفاده از مخرب ترین وغیرانسانی ترین تکنیک های روانی برای شکستن روحیه ومقاومت مخالفان سیاسی، حتی در مورد افراد بلندپایه مذهبی و سیاسی، برای مرعوب وساکت کردن منتقدین با استفاده از انزوای کامل “حبس خانگی” و به جلوی تلویزیون آورن آنها برای دیکته کردن آنچه در سردارند، نگرانی یادشده در مورد مهدی کروبی را بسیار جدی کرده است. سابقه چنین رفتارهایی با منتقدان درحصرخانگی در گزارش اخیر کمپین« تاریخچه ای از “حصر” و” بازداشت در خانه امن”: سرنوشت چهار رهبر ناپدید شده چه خواهد بود؟» مستند شده است.

فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی، امروز در مصاحبه ای که در تارنمای سحام نیوز منتشر شده است از انتقال وی به یک آپارتمان بسیار کوچک از دهم مرداد ماه و قطع کامل ارتباطات وی حتی پیش از آن، از ۲۵ تیر ۱۳۹۰ خبر داد.

منبع آگاه یاده شده در حالی خبر از ” استفاده از روانشناسان برای آماده کردن شرایط حضورکروبی در تلویزیون” را مطرح کرده است که نیروهای اطلاعاتی-امنیتی جمهوری اسلامی سابقه ای سیاه و ۳۰ ساله در استفاده از چنین روشهایی برای فیلم پر کردن از مخالفان سیاسی و پخش آن از تلویزیون دارند.

هادی قائمی همچنین گفت: «به نظر میرسد که حکومت در راه پروژه یک نمایش شنیع، تکراری و خسته کننده دیگری برای “اعترافات تلویزیونی” قدم گذاشته تا کسانی که کروبی را در چنگال خود اسیر دارند بتوانند مقاصد سیاسی خود را پیش ببرنند» .

از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ مهدی کروبی و میر حسین موسوی اسیر در “حصر خانگی” بوده اند. هیچ روند قضائی دراین روند وجود نداشته است. چندین منبع آگاه به کمپین اظهار داشته اند که رهبر ایران آیت الله سید علی خامنه ای و نزدیکترین اشخاص در بیت وی مسئولیت مستقیم درحصر و روند حصر موسوی و کروبی را دارند.

احمد جنتی، رئیس شورای نگهبان در نماز جمعه ۲۹ بهمن۱۳۸۹ دقیقا آنچه برای حصر موسوی و کروبی برنامه ریزی شده بود و کاملا بوقوع پیوسته است را ترسیم کرد: «دستگاه قضایی باید ارتباط سران فتنه با مردم را به کلی مسدود کند. درب خانه آنها مسدود شود، تلفن آنها قطع شود، اینترنت آنها نیز قطع شود تا نتوانند پیامی بدهند و پیامی بگیرند و در خانه خود زندانی شوند.»

هادی قائمی با اشاره به سکوت مقامات قضایی و استمرار نگهداری غیرقانونی مخالفان سیاسی در حصرخانگی گفت: « قوه قضاییه ایران وشخص آقای صادق لاریجانی، نه تنها در برابر اقدامات مقامات امنیتی دست وپابسته ناظر است بلکه خود در ادامه واستمرار روند نقض حقوق قضایی مشارکت عامدانه و جدی دارد و این جز ان نیست که رهبر ایران خود بر چگونگی رفتارکنونی با مهدی کروبی و میرحسین موسوی مهر تایید زده باشد. »

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران آیت الله خامنه ای را راسا مسئول سلامتی کروبی و موسوی میشناسد و خواستار آزادی سریع و بدون قید وشرط آنان است.

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

فاطمه کروبی: مهدی کروبی را به مکانی دیگر منتقل کردند!

سحام نیوز: فاطمه کروبی ، همسر مهدی کروبی؛ در مصاحبه ای کوتاه در خصوص آخرین وضعیت همسرشان مطالبی را بیان نمودند. به گزارش سحام نیوز، در این مصاحبه خانم کروبی ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات برای همه مردم در ماه رمضان گفتند:”ابتدا طی مقدمه ای باید خدمت مردم عرض کنم، وقتی که آقای احمد جنتی در مقام سخنگوی حاکمیت در نمازجمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ از لزوم حصر رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران سخن گفت و قوه قضاییه را چنین توصیه کرد که:« دستگاه قضایی باید ارتباط سران فتنه با مردم را به کلی مسدود کند. درب خانه آنها مسدود شود، تلفن‌ آنها قطع شود، اینترنت آنها نیز قطع شود تا نتوانند پیامی بدهند و پیامی بگیرند و در خانه خود زندانی شوند و … » ؛ از بعد سخنان وی بود که ما با اشغال مجتمع مسکونی خود و نیز منزل فرزندم مواجه شدیم. پس از این اقدام، از همان روزهای آغازین آقای کروبی به غیر قانونی بودن و بر خلاف شرع بودن تصرف مجتمع تاکید داشتند و بارها به آنان تذکر دادند و از ماموران می خواستند که محل اقامت ایشان را به مکان دیگری منتقل کنند تا بیشتر از این موجبات آزار همسایگان فراهم نگردد و مالکین دیگر مجتمع بتوانند به خانه خود باز گردند.”
همسر مهدی کروبی در ادامه این مصاحبه درباره شرایط آقای کروبی افزود: “از ابتدای حبس تاکنون، ایشان از کلیه حقوق اولیه یک زندانی مانند حق داشتن هواخوری، حق ملاقات، داشتن کتاب و روزنامه، محروم بوده و هستند و این امر صدماتی را به وضعیت جسمی ایشان وارد خواهد کرد.”
خانم کروبی در خصوص انتقال آقای کروبی به مکانی دیگر گفت: ” سرانجام با پافشاری آقای کروبی، از اول ماه رمضان، ایشان را به آپارتمانی بسیار کوچک منتقل نمودند و در حال حاضر ایشان به همراه ماموران امنیتی در آن واحد آپارتمانی مستقر گردیده اند و با این اقدام عملا از ورود من نیز به آپارتمان جلوگیری شد؛ زیرا حضور و زندگی من در آن آپارتمان کوچک یک خوابه با حضور ماموران امنیتی میسر نبود. این در حالیست که طبق هماهنگی صورت گرفته با ماموران، قرار بود آقای کروبی را به منزل خودشان که توسط فرزندانم در منطقه جماران تهیه شده بود، منتقل نمایند و به دلایل نامعلومی، نیروهای امنیتی حاضر نشدند ایشان را به این ساختمان که تنها منزل مسکونی ایشان است، منتقل کنند.”
فاطمه کروبی در ادامه افزود: ” من در همین جا اعلام می کنم که آقای کروبی یک خانه دارد و آن هم در همین جماران است و تحمیل اجاره ی مکان دیگر به خانواده ایشان، به معنای خانه ی آقای کروبی نیست.”
در پایان این مصاحبه خانم کروبی در خصوص وضعیت روحی آقای کروبی به سحام گفت: ” در حالی که طی این ۱۹۰ روز، ماموران تنها یکبار به آقای کروبی برای حضور در فضای باز و هواخوری در حیاط منزل اجازه داده اند و علیرغم اینکه آخرین ملاقات با ایشان مربوط به نیمه شعبان می باشد؛ ایشان از روحیه بالا و استواری برخوردارند. از روز اول هم آقای کروبی با همین روحیه قوی، از حاکمیت و زندان بانان هیچ درخواستی را نداشته است و با توجه به اینکه از حقوق اولیه یک زندانی محروم بوده، با خونسردی تمام و اعتماد به نفس بالا این مشکلات را تحمل نموده و افتخار می کند به عملکرد خویش در دفاع از حقوق مردم. حکومت باید بداند که آقای کروبی چه پیش از انقلاب و چه اکنون از پرداخت هرگونه هزینه ای؛ هیچ ابایی نداشته و خود را آماده تحمل همه مصائب نموده است.
لازم به توضیح است در حال حاضر مهدی کروبی عملا به صورت جداگانه و به دور از همسر در این ساختمان کوچک در حبس خانگی قرار دارد و نگرانی ها هر روز در خصوص وضعیت سلامتی ایشان بیشتر از پیش افزایش می یابد. از طرف دیگر سایت های زرد و علاقه مند به شایعه پراکنی و وابسته به جریان حاکم و نهاد های امنیتی، طی یک ماه اخیر با آگاهی از میزان محبوبیت آقایان کروبی و موسوی در میان مردم، شروع به انتشار اخباری کذب و دروغین باهدف معروف نمودن خود و افزایش بازدیدکنندگانشان کرده اند؛ دریغ از اینکه مردم بیشتر از گذشته به ماهیت پوچ این گونه سایت ها و خبرها پی خواهند برد.

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه